قالب پرشین بلاگ


رويايـــــــــــــــــــــ سرخـــــــــــــــــــــ
نويسندگان

تقدیم به بهترینم

با نام تو مینویسم صادقانه..ای هم نفس من…هم قفس من…
از عشق مینویسم ،از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت،ای همه بهانه..
مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم…
یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم..

[ چهار شنبه 12 بهمن 1398برچسب:, ] [ 13:20 ] [ جواد ]

وحید -شیراز
در یکی از خیابان های شلوغ و پرتردد شیراز به دور از هیاهوی مردم دخترکی بساتش را روی زمین پهن کرده بود و بی توجه به مردمانی که زرق و برق اجناس رنگارنگ کورشان کرده بود مشغول درس خواندن بود.مثل همه از کنارش گذشتم اما چیزی مرا به طرف او کشاند به کنارش رفتم در بساتش لیف و ترازویی  با یک کتاب و دفتر خودنمایی می کرد کنارش نشستم قیمت لیف را پرسیدم که گفت ۱۵۰۰
گفتم گران نیست
گفت از لیف چی میدونی
علاقه اش را از درس پرسیدم
گفت عاشق درس خوندنم تو هر شرایط
زبونم بند اومده بود لیف را خریدم و از انا دور شدم
سرم هنوز که هنوز است درد می کند

[ جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, ] [ 11:28 ] [ جواد ]
آزمایشی ساده برای اینکه بفهمید احساستی هستید یا منطقی؟؛ من که خودم هر چی امتحان کردم، فهمیدم … هستم و هیچ‏جوره امکان پیچاندن خودم نبود! یعنی خودم را نمی‏توانستم گول بزنم و به خودم بگویم آدم ….. هستم. با این حال از  خیلی هم خوشحالم. شما چه‏طور؟!
http://s1.picofile.com/file/7298973331/zimg_001_10.jpg
این آزمایش ساده به این‏گونه است:
مطابق تصویر (۱) دستانتان را در حالی که انگشتان از هم فاصله دارند، بلافاصله و بدون هیچ فکری در هم گره کنید …
(مانند تصاویر (۲) و (۳))
حالا نتیجه:
 
اگر انگشت شست چپ مانند تصویر (۲) روی انگشت شست راست قرار گرفت، شما فرد احساسی هستید و اگر بر عکس انگشت شست راست شما مانند تصویر (۳) روی انگشت شست دست چپ قرار گرفت، شما فردی منطقی هستید. اگر کمی دقت کنید، درخواهیدیافت که شما تنها یک حالت انگشتان را می‏توانید به راحتی داشته باشید و اگر بخواهید حالت عکس آن را با انگشتان اجرا کنید، قدری مشکل خواهد بود. حالتی که به راحتی برای شما مقدور است، گویای نوع شخصیت شماست…
خب… حالا که فهمیدی جزء کدام دسته‏ای، می‏توانی در ادامه خصوصیات هر دسته را بخوانی:
انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند:
الف) افراد احساسی
ب) افراد منطقی
افراد احساسی افرادی هستند که بر پایه احساسات و عواطف خود، تصمیمات مختلف زندگی‏شان را می‏گیرند. اما افراد منطقی افرادی هستند که براساس عقل و منطق و استدلال خود تصمیم‏گیری می‏کنند. افراد احساسی، نیم‏کره راست مغزشان فعال‏تر است؛ در صورتی که افراد منطقی، نیم‏کره چپ مغزشان فعال‏تر است. افراد احساسی دارای خصوصیاتی هم‏چون خلاقیت، احساسی بودن، کلی‏نگر بودن، بلندپروازی، رؤیایی و دل‏رحم بودن و … هستند. اما افراد منطقی خصوصیاتی هم‏چون: نظم، منطقی بودن، پرداختن به جزئیات، واقع‏گرا بودن، و بالا بودن قوه تحلیل و استنتاج را دارا هستند. افراد منطقی یا احساسی هر کدام به نوبه خود عالی هستند و هیچ‏کدام بر دیگری برتری ندارد. در واقع این دو گروه مکمل یکدیگر در روابط اجتماعی سالم هستند.
[ پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, ] [ 19:18 ] [ جواد ]

فواحشی از کرات دیگر در کنار فواحش با ایمان

 

 

در صفحه ۱۳ روزنامه خراسان  یک مطلبی خوندم که خیلی باحال بود.
خبر این بود:
 
رئیس پلیس امنیت عمومی فرماندهی انتظامی خراسان با بیان اینکه شهر مشهد وضعیت
بدی از لحاظ حضور زنان خیابانی دارد گفت: تمامی زنان خیابانی در مشهد شناسایی
شدند (!) و اکثر آنها نیز دستگیر شده اند (!!!!) …
 
سرهنگ نجاریان سپس به آماری در مورد زنان خیابانی اشاره کرد و گفت:
۱۹ درصد این زنان زیر ۲۵ سال سن دارند، ۵۵ درصد بین ۲۵ تا ۳۵ سال و ۲۵ درصد
دیگر نیز بالای ۳۵ سال هستند (۹۹= ۲۵ + ۵۵ + ۱۹ یعنی اینکه ۱ درصد از زنان
خیابانی نه زیر ۲۵ سال، نه بین ۲۵ تا ۳۵ و نه بالای ۳۵ سال سن دارند !)
 
وی افزود ۵۵ درصد از زنان خیابانی که در مشهد دستگیر شده اند اهل همین شهر
هستند، ۱۹ درصد از شهرستانهای تابعه استان، ۱۱ درصد از خارج از استان و ۳ درصد
هم ساکن خارج از کشور هستند (۸۸ = ۳ + ۱۱ + ۱۹ + ۵۵ یعنی اینکه ۱۲ درصد نه ساکن
مشهد و استان هستند و نه از خارج از استان آمده اند و نه ساکن خارج از کشورند.
به عبارت بهتر ۱۲ درصد از زنان خیابانی مشهد از ساکنین کرات دیگر هستند و این
خود بهترین دلیل برای اثبات حیات در سایر کرات آسمانی است).
 
وی گفت: ۱۲ درصد این زنان بیسواد، ۶۳ درصد زیر دیپلم، ۲۳ درصد دارای مدرک دیپلم
و بالاتر هستند (۹۸ = ۱۲ + ۶۳ + ۲۳ یعنی اینکه دو درصد نه بی سوادند، نه زیر
دیپلمند و نه بالای دیپلم !!!)
 
وی افزود بیش از ۹۰ درصد از زنان خیابانی نیز مشکل اعتقادی دارند (به عبارت
بهتر حداقل ۱۰ در صد از روسپیان مشهد هیچگونه مشکل اعتقادی ندارند و کاملاً
مؤمنند)!!
[ پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, ] [ 18:56 ] [ جواد ]

علی کریمی يك بار دیگر نشان داد محبوبیتش فراتر از مرزهای فوتبال است.

 

سايت گل- در این‌که علی کریمی در حال حاضر محبوب‌ترین بازیکن لیگ برتر ایران است نباید شکی داشت. البته این محبوبیت تنها به‌واسطه دریبل‌ها و یا گل‌های جادوگر نیست.

علی کریمی بارها نشان داده که مردی غیرقابل پیش‌بینی است. در روزی که هیچ فوتبالیستی در مراسم سالگرد تختی حاضر نمی‌شود او رسم جوانمردی را به جا می‌آورد و در ابن‌بابویه حاضر می‌شود و در سالمرگ محراب شاهرخی بر سر مزار او مي‌رود تا هر چه بیشتر بر میزان این محبوبیت افزوده شود.

علی کریمی بارها و بارها در بیرون از مستطیل سبز در قالب وجه اخلاقی، بزرگي خودش را نشان داده تا بر میزان محبوبیتش بیش از پیش افزوده شود.

ماه رمضان دو سال قبل را به یاد می‌آوریم که احسان علیخانی جوانی شمالی را به برنامه‌اش دعوت کرده بود که به‌خاطر نامناسب بودن غدد داخلی قدش به طور نامتعارف زیاد شده بود و او به‌خاطر سنگین بودن هزینه عمل همچنان در حال رشد بود.

در آن برنامه وقتی علیخانی از آرزوهای ان پسرک پرسید او ملاقات با علی کریمی را به عنوان آرزویش ذکر کرد تا علیخانی ساعتی پس از این برنامه علی کریمی را از این واقعه مطلع کند. او بلافاصله با علاقه به دیدن جوان رفت تا آرزویش محقق شود. کریمی بعدها هزینه عمل جراحي آن جوان را هم تقبل كرد.

امروز در ورزشگاه قم بار دیگر علی کریمی نشان داد که محبوبیتش فراتر از درون زمین فوتبال است. او در حاشيه بازی امروز به سمت نوجوانی رفت که چاق‌ترین پسر ایرانی است و او را در آغوش گرفت و پیراهنش را به این نوجوان پرسپولیسی هدیه داد.

علی کریمی بار دیگر نشان داد محبوبیتش فراتر از مرزهای فوتبال است.

 

[ پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, ] [ 18:39 ] [ جواد ]



بابام خطاب به من: به خدا پولی که تو این ۲۰ سال خرج تو کردم میدادم سکه میخریدم الان میلیاردر بودم و الان با این پول میتونستم یه پسر تحصیل کرده ی دانشمند همسن و سال تو واسه خودم بخرم و بهش افتخار کنم!
 

[ پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, ] [ 18:39 ] [ جواد ]

حالا دقیقا دو هفته گذشته است و برنده ها و بازنده‌های داربی، زندگی روزمره شان را از سر گرفته اند. پاداش‌ها تقسیم شده. جشن پیروزی را برگزار کرده‌اند.

 

آنسو‌تر توجیه‌ها را هم تراشیده‌اند. گلوی سرمربی بازنده نیز التیام یافته و او غم غریب «باختن» را با‌‌ همان ویروس آنفلونزای مصلحتی به دست فراموشی سپرده است تا باز هم برای خبرنگاران رجز بخواند.

 

اين روزها باران همه چيز را شسته است. تصویر ده دقیقه توفانی دوئل تهرانی‌ها هم کم کم دارد نم می‌کشد و به انبار خاطرات قدیمی می‌رود. از حالا به بعد، این فقط تاریخ نویس‌ها هستند که هنگام سر زدن به آرشیو قدیمی شان، موقع نبش قبر از گذشته‌ها برای تکمیل ویژه نامه‌های داربی، سری هم به ۱۳ بهمن ماه خواهند زد و از آنچه دقایقی قبل از ساعت هشت شب رخ داد، سخن به میان خواهند آورد. امروز همه چیز عادی شده؛ همه چیز، غیر از قلب گرمی که چند روزي هست زیر خروار‌ها خاک سرد از تپش افتاده. همه چیز، غیر از چشمه اشک پدری که انگار سر خشک شدن ندارد. همه چیز، غیر از تازه جوانی که می‌گفت، می‌خندید، می‌دوید و روی زمین می‌خرامید، اما ناگهان حجله‌اش را سر خیابان به چراغ‌های رنگی و پارچه‌های سیاه آراستند و اکنون، چیزی بیشتر از خاطره‌ای محو و کمرنگ از او بر جای نمانده است. از امروز به بعد، کسی از جوش و خروش خانه «موردی»‌ها در اهواز نخواهد فهمید که پرسپولیس مسابقه دارد. آنجا دیگر قاسمی زنده نیست که با هر حمله تیمش نیم خیز شود، با هر فرصت خطرناک به وجد بیاید و با هر گل، رنگ دیوانه‌ها را بگیرد. حنجره قاسم ده روز است که خاموش شده، برای همیشه.

 

در سرزمینی که جان آدمیزاد در آن ارزان‌ترین متاع بازار است، کم شدن یک شاگرد آپاراتی شهرستانی از روی زمین چه ارزشی دارد؟ باز اگر مرد میدان بود و اسم و رسمی داشت، شاید سوگنامه‌ای برایش می‌سراییدند و قطره اشکی می‌فشاندند، اما همه سهم قاسم اهوازی «هوادار» از این دنیا، مرگی غریبانه‌تر از زیستنش بود. اینجا اسپانیا نیست که ژنرال تیم ملی سراغ از کودکی بگیرد که لابلای جمعیت برایش بی‌تابی می‌کرد. اینجا تورین ایتالیا هم نیست که الکس اساطیری برای هوادار هشت ساله‌اش، پیام ویدیویی اختصاصی ضبط کند و با صدای اعجازآلودش، جيادا را از کما بیرون بیاورد. اینجا ایران است و این یعنی قاسم عاشق پیشه با قلبی سانحه دیده، در به در در جستجوی اجازه بستری شدن؛ مجوزی که مثل همه نوشداروهای تاریخ این مملکت باز هم دیر می‌رسد. چه باک؛ اگر در بخش مراقبت‌های ویژه تختی خالی نیست، اینجا همه تخت‌های جنازه بر‌ها را از قبل برای ما رزرو کرده‌اند!



بدرود هوادار! بی‌گمان «عشق» بی‌تو چیزی کم خواهد داشت؛ بی‌تو که در عصر دل بریدن‌ها، دل بستی و لابلای گرد و غبار وارداتی خوزستان، در محاصره اکسیژن مسموم بر جای مانده از تولید بنزین بنجل وطنی، بهانه‌ای خالصانه برای زیستن یافتی. حق تو شاید هوایی پاک‌تر بود، آبی گوارا‌تر، زمینی سرسبز‌تر و سفره‌ای رنگین‌تر. تو اما همه سهمت از زندگی را با عشق کودکانه‌ای تاخت زدی که به کرشمه‌ای کوچک از آن، جانت را برایش پیشکش کردی. هیچ کجای نامه بدون جواب مانده‌ای که حالا با مرگت برای باشگاه پرسپولیس ارزش «دیده شدن» پیدا کرده، ننوشته بودی قاسم بيست و دو  ساله به کدام بهانه شیفته و شیدای این گوشت قربانی شد؟ دهه چهلی‌ها با استبدادستیزی و مردم پناهی «پرسپولیس» عاشقش شدند، پنجاهی‌ها با جلال و جبروتش، شصتی‌ها با کوبندگی‌اش و هفتادی‌ها با ویترین پر از جامش. تو اما رفیق بی‌چشمداشت تیمت بودی؛ هوراکشی کم توقع و یاوری همیشه مومن. نسل قاسم انگار از‌‌ همان روز اول بنا را بر تاوان دادن پای این عشق گذاشت. عاشق آن پرسپولیس بزرگ شدن، راحت‌ترین کار دنیا بود. دریا، حسرت به دل قلب بزرگ توست که دل دادی به دل شب‌های تیره و ویرانه‌های اصیل پرسپولیس. ایرانی بودن در پایتخت باشکوه داریوش و کوروش چه شاهکار عجیبی بود؟ مجنون سجده می‌زند پیش پای آنکه «امروز» بوی ایرانیت را از نیلوفرهای در آتش سوخته پارسه بگیرد.



مدیرعامل تیم محبوبت بعد از شنیدن خبر مرگت گفت: «از جوانان عزیز تقاضا می کنم احساسات خودشان را کنترل کنند!» می بینی قاسم؟ همه که مثل تو دیوانه نیستند. عاشق‌ها آوارگان خانه به دوش همه تاریخ‌اند. دلباختگی و عاقبت به خیری هیچوقت با هم جور درنیامده‌اند. شاید اگر تو هم جزو‌‌ همان دار و دسته‌ای بودی که دقیقه ۷۰ داربی، فیتیله عشق را پایین کشیدند و رفتند سراغ زندگیشان، هنوز نفس می‌کشیدی و پنچری ماشین سواره‌ها را می‌گرفتی. تو اما تا آخر خط ایستادی و پایان شاهنامه را خودت نوشتی. خداحافظ قاسم؛ «عشق» حتما بی‌تو چیزی کم خواهد داشت.

رسول بهروش

[ پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:3 ] [ جواد ]

مسلمان نیست کسی که روی مودم وایرلسش پسورد می‌گذار،در حالی که همسایه‌اش شب بدون اینترنت می‌خوابد!

[ پنج شنبه 27 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:3 ] [ جواد ]

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.

پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کردم.

[ سه شنبه 25 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:17 ] [ جواد ]

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم.
هنوز جعبه قدیمی‌و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می‌ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم !
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می‌کند که همه چیز را می‌داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می‌داد…
ساعت درست را می‌دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد!

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم. دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می‌رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات

انگشتم درد گرفته …. حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد.

پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست

پرسید خونریزی داری ؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می‌توانم درش را باز کنم.
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.

یک روز دیگر به اطلاعات زنگ زدم.

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می‌نویسند ؟ و او جوابم را داد.

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم.
سوالهای جغرافی ام را از او می‌پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می‌گویند . ولی من راضی نشدم .
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می‌خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟
فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می‌شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی‌بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم.
وقتی بزرگتر و بزرگتر می‌شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می‌شدم ، یادم می‌آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می‌کردم. احساس می‌کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد.

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

صدای واضح و آرامی‌که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات
ناخوداگاه گفتم می‌شود بگویید تعمیر را چگونه می‌نویسند ؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می‌گفت : فکر می‌کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می‌دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم.
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می‌توانم هر بار که به اینجا می‌آیم با او تماس بگیرم.
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می‌خواهم با ماری صحبت کنم.

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات.
گفتم که می‌خواهم با ماری صحبت کنم.

پرسید : دوستش هستید ؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی.
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می‌کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت.
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی‌گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش.

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می‌شود در آن آواز خواند … خودش منظورم را می‌فهمد!»

[ سه شنبه 25 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:12 ] [ جواد ]

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.

یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد

ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت:

امروز… بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.

تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛

لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.

بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:

امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا

این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!

دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند

ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادهاببرد



متاسفانه توی جامعه امروز بر عکس شده خوبی ها رو زود فراموش می کنیم و بدی های هم همیشه توی ذهمنون هست

و خودمون رو با این مسائل خسته تر و روحمون رو آزرده خاطر می کنیم.

[ سه شنبه 25 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:12 ] [ جواد ]


درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا ..

[ دو شنبه 24 بهمن 1390برچسب:, ] [ 22:49 ] [ جواد ]
نقویان:نفرین بر شهری که زنان جوان مجبورند برای اندکی پول مسافرکشی کنند
یک کارشناس مذهبی برنامه های تلویزیون به شدت با فعالیت زنان در قالب مسافرکشی مخالفت کرد و ان را برای زنان نامناسب خواند.
مهر:حجت الاسلام ناصر نقویان در همایش زنان پیشگامان انقلاب اسلامی که در سالن آمفی تئاتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج برگزار شد، اظهار داشت: نفرین بر شهری که زنان جوان مجبور هستند برای اندک پول مسافرکشی کنند.
وی با اشاره به اینکه ساعت یک و نیم بامداد در مسیر برگشت به خانه با زن جوان مسافر کشی برخورد کردم، گفت: نفرین بر آن شهری که یک زن جوان مجبور شود برای اندک پول در این شهر پر گرگ و گراز در ساعت یک و نیم بامداد مسافر کشی کند.
این کارشناس روحانی ادامه داد: هر بلایی سر این زن بیاید همه افراد جامعه از آیت الله تا بازاری، همه مردم مسئول هستند.
حجت الاسلام نقویان افزود: ژاپن در جنگ جهانی دوم که یک ویرانه ای بود با تلاش و کوشش مردم آن کشور امروزه غول اقتصاد، صنعت و امنیت شده است که این مسیر برای همه کشورها باز است و ما نیز می توانیم به آن جایگاه دست یابیم.
این کارشناس روحانی گفت: نا امیدی آخرین تیر زهر آلود و کاری شیطان به انسان ها است.
وی اظهار داشت: زن در نگاه اسلامی درست مانند کارگردان یک فیلم است که اگر بازیگری خوب بازی می کند و یا فیلم موفق است حتما همه اینها وابسته به کارگردان پشت صحنه است که چشم ها از دیدن آن محروم است.
حجت الاسلام نقویان با اشاره به اینکه برخی از مواقع این زنان و دختران تماشاچی هستند که دشمنان همواره به دنبال سوء استفاده از آنها هستند، اضافه کرد: اسلام به زن عظمت و عزت بسیاری داده و به نوعی به آن نقش کارگردانی داده است.
وی با بیان اینکه در اسلام زن جایگاه والایی دارد، افزود: امام راحل فرمودند که مردان از دامن به معراج می روند.
وی اظهار داشت: خدا نگذرد از دستان ابلیسی که برخی از زنان را از این همه زیبایی و عزمت به یک عروسک هوس ران تبدیل کرده است.
این کارشناس روحانی افزود: برخی از مسئولان باید از خواب گران و خرگوشی که گرفتار بازی های سیاسی شده اند بیدار شوند و خود را گرفتار این بازی رندانه و بچه گانه سیاسی نکنند.
[ دو شنبه 24 بهمن 1390برچسب:, ] [ 12:25 ] [ جواد ]

 

آزاده تر که بود ز زن های این جهان؟

 

آن کس که کرد پیکر عریان خود عیان؟

گر این بُوَد رهایی انسان که ای گلی!

هر تن فروش گشته رها طبق این گمان

نشنیده ای تو ناله ی مردم ز خاک خود؟

ای گل! تو “مثل مادر”معصوممان بمان

رحمی اگر به پاکی روحت نمیکنی

بر حرمت “به نام پدر” کن تنت نهان

عریانی تو عین اسیری برای توست

آزادی اش برای هوس های هرزه شان

ما را هزار امید به بازیگری چو گل

تو گرم بازی سیه زشت دیگران

ما در سماع ساز تو مدهوش و گشته ای

رقّاصه ای به نغمه ی دشمن در این میان

مال خود تو هست تن و جان تو ولی

ترسم براو ز سیلی ویران گر خزان

دیدم پس دو دیده ی عصیان گرت که بود

از ترس کودکانه ی تنهاییت نشان

ترسم که نام گل صفتت همچو لکه ای

ممتد شود به ننگ به پیشانی زمان

بودی عزیز بین کسانت چه حیف شد

گشتی عروسک ید پنهان ناکسان

شاعر: س.ن

[ جمعه 21 بهمن 1390برچسب:, ] [ 11:34 ] [ جواد ]


وزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .

زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید

[ پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, ] [ 18:33 ] [ جواد ]


روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی‌ جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی‌جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟

فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی‌که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی‌جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر”

[ پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, ] [ 18:33 ] [ جواد ]

فروردین: شما امروز تقریبا برای انجام دان هر کاری آمادگی دارید، اما بعد از دادن جواب مثبت به شک می‌افتید! شاید دلیل شک شما این باشد که نسبت به سختی‌ها و مشکلات کارتان اطلاعات خیلی زیادی دارید. یا شاید موقعیتهای قبلی به یادتان آمده که شما بدون فکر و انگیزه تصمیم می‌گرفتید و بعد به دردسر افتاده و اوضاع را خراب تر می‌کردید! داشتن کمی‌خویشتن داری برای داشتن روزی خوب و آرام کفایت می‌کند!.

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, ] [ 9:32 ] [ جواد ]

[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 19:30 ] [ جواد ]

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 19:10 ] [ جواد ]

[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 19:9 ] [ جواد ]

مهاجم پرسپولیس با اشاره به درگذشت یکی از هواداران پرسپولیس در اهواز گفت: از این موضوع ناراحت و متاثر شدم و همیشه به یاد او خواهم بود.

 ایمون زاید در خصوص درگذشت یکی از هواداران پرسپولیس اظهار داشت: بعد از شادی‌های دربی شب گذشته خبر تلخی به گوشم رسید که واقعا مرا متاسف و ناراحت کرد.

 درگذشت هوادار اهوازی شادی دربی را در من کمتر کرد. به خانواده این هوادار خوب که در دنیا کمتر پیدا می‌شود تسلیت می‌گویم و هر کمکی از دستم برمی‌آید خواهم کرد.

 زاید تصریح کرد: این هوادار از سرمایه‌های باشگاه پرسپولیس بوده و خیلی ناراحت هستم که گل من باعث شد این اتفاق بیفتد. همیشه به یاد او هستم و در زندگی فوتبالی‌ام هیچوقت این موضوع را فراموش نمی‌کنم. خیلی دوست دارم خانواده این هوادار بدانند به یاد آنها هستم و هر وقت گل بزنم یاد این هوادار اهوازی خواهم افتاد.


[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 19:4 ] [ جواد ]

به گزارش تکناز به نقل از ایسنا،در یک نوار ویدئویی جدید تصاویر دلخراشی از شدت جراحات یک نوعروس 15 ساله افغانی که از سوی شوهرش در خانه زندانی و به شدت شکنجه شده بود، منتشر شده است.
این نوعروس نوجوان که «سحرگل» نام دارد، چندین ماه توسط شوهر و خانواده همسرش در خانه محبوس بوده و مورد شكنجه و بدرفتاری قرار داشته است.


ماموران پلیس، «سحرگل» را در زیرزمین خانه پدرشوهرش پیدا کردند. خانواده «سحرگل» به پلیس مراجعه كرده و از ماه‌ها بی‌خبری از وضعیت دخترشان ابراز نگرانی کرده بودند. پلیس پس از پیداكردن سحرگل متوجه شد كه ناخن‌ها و موهای سر دختر بیچاره کشیده شده‌اند و گوشت و پوست قسمت‌هایی از بدنش نیز با انبرکنده شده‌اند. به گزارش  تکناز ، سحرگل هفت ماه پیش زمانی که هنوز 14 سال داشت به عقد یک مرد 30 ساله درآمد.

 

 

عکس در ادامه مطلب

(عکس +18)

 

 


ادامه مطلب
[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 19:0 ] [ جواد ]

 


الف) افراد احساسی       ب) افراد منطقی



افراد احساسی افرادی هستند که بر پایه احساسات و عواطف خود ، تصمیمات مختلف زندگی شان را می گیرند.اما افراد منطقی افرادی هستند که براساس عقل و منطق و استدلال خود تصمیم گیری می کنند. افراد احساسی نیمکره راست مغزشان فعال تر است در صورتی که افراد منطقی نیم کره چپ مغزشان فعال تر است.

افراد احساسی دارای خصوصیاتی همچون خلاقیت، احساسی بودن، کلی نگر بودن، بلند پروازی و رؤیایی بودن و دل رحم بودن و ... می باشند و نیز افراد منطقی خصوصیاتی همچون: نظم، منطقی بودن، پرداختن به جزئیات، واقع گرا بودن، تحلیل و استنتاج را دارا می باشند. افراد منطقی یا احساسی هر کدام به نوبه خود عالی هستند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد در واقع این دو گروه مکمل یکدیگر در روابط اجتماعی سالم هستند.

[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 18:44 ] [ جواد ]
 
آیا تا به حال به خواستگاری رفته اید؟ اگر رفته باشید مطمئنا با آداب و رسوم آن هم آشنا هستید اما جهت اطلاع دامادهای ناشی عرض می کنیم که خرید یک جعبه شیرینی (ترجیحا خامه ای) و یک دسته گل (چنانچه در سبد باشد با کلاس تر محسوب می شود) الزامی است. اما جناب آقای داماد، در حین ورود به خانه عروس خانم لازم است شرایطی را در نظر قرار دهید که بعدها مایه سرکوفت خوردنتان نشود.

- قبل از هر چیز یادتان باشد که بهتر است شما آخرین نفر وارد خانه عروس شوید و کفش هایتان را هم جفت کنید.

- سعی کنید خیلی عرق نکنید و لزوما سرخ هم نشوید. ضمنا از نگاه کردن به در و دیوار خانه جدا خودداری کنید چون به اندازه کافی وقت برای این کار خواهید داشت.

- چنانچه کار به گفت وگوی دو نفره رسید اعتماد به نفس خود را حفظ کرده و از تپق زدن پرهیز کنید و در صورت امکان از شرایط آب و هوا و سیاست صحبت نکنید چرا که این مسائل شما را از هدف اصلی بحث دور خواهند کرد.

- مواظب باشید تحت هیچ شرایطی انگشتتان را داخل دماغتان نکنید چون این امر جواب بله عروس خانم را به تاخیر خواهد انداخت.
 
 
بقیه ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 14:3 ] [ جواد ]

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

 

[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:52 ] [ جواد ]
قصه از هنجره ایست که گره خورده به بغض 

یکطرف خاطره ها ، یکطرف فاصله ها 

در همه آوازها حرف آخر زیباست 

آخرین حرف تو چیست؟ که به آن تکیه کنم؟
[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:52 ] [ جواد ]

 

 

از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی

[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:52 ] [ جواد ]
۱۳۵۰
باید انقلاب کنیم تا خوشبخت بشیم
۱۳۶۰
جنگ تموم بشه صد در صد خوشبختیم
۱۳۷۰
باید کشورمونو بسازیم تا شاید خوشبخت شیم
۱۳۸۰
اگه معجزه بشه احتمال اینکه خوشبخت بشیم هست
۱۳۹۰
خدایا کمک کن از اینکه هست بد بخت تر نشیم
[ چهار شنبه 19 بهمن 1390برچسب:, ] [ 13:46 ] [ جواد ]


زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد…

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت‌ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که…
افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.

گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

 

[ سه شنبه 18 بهمن 1390برچسب:, ] [ 22:53 ] [ جواد ]

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.

ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!

چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.

خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد.

البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.

زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین!

اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.

ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم.

اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.

آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند. تازه عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!

این بود انشای من …

[ سه شنبه 18 بهمن 1390برچسب:, ] [ 22:53 ] [ جواد ]
درباره وبلاگ

سلام به دوستان گلم فقط يه معرفي كوتــــاه از خودم چون مي دونم اكثر بچه ها بنده رو مي شناسند من جواد هستم(چقدر كوتاه) واسه آشنايي كامل و آگاهي از به روز رساني وبلاگ اين ايميل بنده(pplove1368@yahoo.com) در خدمتيم
آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 35
بازدید دیروز : 36
بازدید هفته : 71
بازدید ماه : 227
بازدید کل : 130781
تعداد مطالب : 246
تعداد نظرات : 72
تعداد آنلاین : 1



Alternative content


كد تغيير شكل موس